لطایف حکمی با نکات قرآنی

قرآن، چراغ راه حقیقت‌جویان است و هماره در پهنای زمین و وسعت زمان، نور هدایتی بوده است در فرارویی حقیقت‌طلبان.

معجزه بودن آن نیز از آن‌روست که احدی توانایی آوردن مانند آن را ندارد و از میان کتب آسمانی، تنها کتابی است که تحریف نشده است. بشر آشنا با این صحیفه بیکران، حقیقت ناب رااز چشمه زلال معرفت قرانی طلب می‌کند و راه افسانه را نخواهد پیمود.

جنگ هفتاد ودو ملت همه را عذر بنه                  چـون ندیدند حـقیقت ره افسانه زدند

قرآن در میان مسلمانان، همچون قلب در پیکرانسان است و هرگاه که قرآن در میان آنان حاکم بوده هیچ‌گاه غبار ندامت بر پیشانی آنان ننشسته است. اهتمام به‌قرآن در میان مسلمانان تا‌آنجا پیش‌رفته است که حتّی در ادبیات آنان، ضرب‌المثل‌های روزمره و اشعار و حکایات آنان، جایگاهی درخور یافته است. استشهادهای ظریف به‌آیات قرآنی نیز از همان جمله است که مادر این نوشتار سعی خواهیم کرد با جمع‌آوری آنها از کتب مختلف مجموعه‌ای را فراهم آوریم که نکات و لطایف حکمی را دربرداشته باشد.

سهم برادری

مسکینی به نزد امیر آمد و گفت به‌مقتضای آیه «انما‌المؤمنون اخوة؛ مؤمنان برادر یکدیگرند»، مرا در مال تو سهمی است، چرا که برادرت هستم. حجرات (49)، آیه 10

امیر گفت تا یک دینار به او دادند. مسکین گفت: ای امیر این مبلغ کم است. امیر گفت:‌ای درویش، تنها تو برادر من نیستی، بلکه همه مؤمنان عالم برادر من هستند، پس اگر مال مرا به‌همه ایشان قسمت کنند به تو بیش از نرسد.

از ماست که بر ماست

شخصی شیر می‌فروخت و آب در آن می‌ریخت، پس از چندین سال، سیلابی بیامد و گوسفندان و اموالش را برد. به‌پسر خود گفت:‌نمی‌دانم این سیل از چه آمد؟

پسر گفت:‌ای پدر، این آبی است که به‌شیر داخل می‌کردی اندک اندک جمع شد و هرچه داشتیم برد.

«وما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم؛ و آن‌چه از رنج و مصائب به‌شما می‌رسد، همه از اعمال زشت خود شما است».شوری (42)، آیه 30

 سلطان پابرهنه

سلطان سلیمان، که از سلاطین عثمانی بوده است، روزی قصد زیارت مرقد مطهّر حضرت علی‌(ع) را در نجف کرد. نزدیکی حرم از اسب پایین آمد تا به‌احترام حضرت امیر (ع) تا حرم پیاده رود.

یکی از همراهان او که از دیدن این صحنه به شگفت آمده بود بر سلطان خرده گرفت که شما شأن خود را با این عمل پایین آوردید و سلطان در پاسخ گفت:‌احترام امیر‌المؤمنین‌(ع) بر من واجب است.

قاضی قانع نشد و اصرار کرد تا به‌قرآن تفأل زده شود. سلطان نیز چنین کرد این آیه در اول صفحه ظاهر شد:‌«فاخلع نعلیک إنک بالواد المقدس طوی؛ کفشهای خود را درآور چرا که در مکان مقدسی هستی».طه‌(20)، آیه 12