اداره امور كشور با عنايت بر امام زمان

من در اداره امور كشور بعضي وقت ها حل مسائل برايم دشوار مي شود و ديگر هيچ راهي پيدا نمي شود . به دوستان و اعوان و انصار مي گويم كه آماده شويد به جمكران برويم . راه قم را پيش مي گيريم و راهي مسجد جمكران مي شويم بعد از راز و نياز با آقا من احساس مي كنم همان جا دستي غيبي مرا راهنمايي مي كند و من در آنجا به تصيميمي مي رسم و همان تصميم را عملي مي كنم . ( آيت الله خامنه اي ) .

ظهور حضرت

ظهور حضرت :

ظهر الفساد في البر و البحر بما کسبت أيدي الناس فأظهر الله ملنا وليک يعني ظهور زماني است که فساد و فحشاء و ضد دين و ضد ولايت از آسمان و زمين مي ريزد آنگاه شما بايد منتظر ولي باشيد و منتظر ظهور باشيد .

اما قبل از آن بايد سينه ات را براي ظهور حضرت مهدي ( روحي له الفداء ) آماده کرده باشي تا وقتي حضرت مهدي ( روحي له الفداء ) در اين سينه ظهور نکرده باشد در عوالم ظاهري ظهور نمي کند .

اين مقدمات ظهور ظاهري است به خاطر همين روايت داريم که فرموده اند : اگر کسي حقيقت فرج و حقيقت غيبت را فهميد ديگر برايش مهم نيست که اين اتفاق زودتر بيافتد يا ديرتر .

حضرت بقيه الله ( روحي له الفداء ) حاضر هستند . اين من و تو هستيم که غايب هستيم و در جهل و ظلمت . مانند کبکي که سر در برف کرده و مي گويد نور خورشيد کجاست ؟ يا مانند کرم ابريشمي که دور خودش پيله بسته باشد و دنبال خورشيد بگردد ، اول بايد اين پيله را پاره کند تا خورشيد را ببيند .

 
 
 

سيد كريم پينه دوز

در گوشه اي از بازار تهران به پينه دوزي و پاره دوزي مشغول بود . از اين راه امرار معاش مي كرد . نامش كريم و شهرتش محمودي و چون از سادات بود ، او را سيد كريم مي گفتند : بزرگمردي كه از راه توسلات مداوم در هر صبح و شام به ساحت حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) به مقامي بار يافته بود كه امام زمان (عج) به طور هفتگي براي او وعده ديدار قرار داده بود .

و اينك بنگريد يكي از تشرفات شورانگيز او را : امام زمان روحي فداه به مغازه او تشريف آورده بود و در كنار سيد كريم نشسته بود ، پاره كفشي را به دست گرفته و مشغول دوختن آن گشته بود . در حين گفت و گو حضرت بهلول فرمودند : « سيد كريم آيا كفش مرا هم تعمير مي كني ؟ » و او بلافاصله از روي صداقت گفته بود : » آقا جان با كمال منت به چشم اما چون قول داده ام ، ابتدا بايد اين كفش را بدوزم ، دقايقي ديگر حضرت فرموده بودند : « آيا كفش ما را هم مي دوزي ؟ » و سيد بلافاصله گفته بود : « منت دارم ، اما پس از اين كفش ، بار ديگر حضرت تقاضاي خود را تكرار كرده بود و سيد كريم ديگر طاقت نياورده بود . برخاسته بود و مولا را در آغوش گرفته و پيشاني اش را بوسيده و گفته بود : « من غلام و نوكر و خاك پاي شمايم ، اين همه مرا امتحان نكنيد اگر يكبار ديگر تقاضا خود را بفرماييد و مرا شرمنده خود كنيد ، من هم مردم كوچه و بازار را خبردار مي كنم كه شما در مغازه من هستيد . » و آنگاه حضرت او را دلداري داده و عمل او را در تعهد به قول و پيمان تأييد فرموده بودند .