دهه پربركت ولايت مبارك باد
عیدتان مبارک



ای انسان!
چه هم عصر ابراهیم خلیل باشی و چه در عصر پیامبر خاتم و چه در هزارة سوم پس از میلاد مسیح تنفّس کنی، بدان که راه تو به سوی جاودانگی، از ذبح نفس و خواهشهای نفسانی می گذرد و اگر گام اول را محکم و درست برنداری، تا ثُریّا می رود دیوار کج! عيد قربان، يعنى فدا کردن همه «عزيزها» در آستان «عزيزترين» و گذشتن از همه وابستگى ها به عشق مهربان ترين . . .
در هجدهم ذی الحجّة سال حجّه الوداع، دهها هزار انسان به چشم خود دیدند که نبیّ گرامی، دست برادرش، علی علیه السلام را به عنوان جانشينِ پس از خویش بلند کرد و پس از آن، همگان به مولا شادباش گفتند. هفتاد روز بعد، پیامبر دیده از جهان فرو بسته، به معراج عند الرّب می رود. از دهها هزار شاهد ماجرای غدیر، اگر به انگشت شماره کنی، کسانی که هنوز بر سرِ عهد خود استوار مانده اند، از شمارة انگشتان دو دست تجاوز نمی کنند.
آیا حافظه ها هفتاد روز قبل و آن اتفاق عظیم را به یاد ندارند؟! نه؛ آن کس که در روز قربان، هوای دل را به قربانگاه معبود نبَرد و گرفتار «خود» باقی بماند، نمی تواند در روزی چون غدیر، ولایت پذیر باشد. تا بر خود قدم ننهی، قدم نهادن به کوی دوست ناممکن است: یک قدم بر خویشتن نِه؛ وآن دگر در کوی دوست.
آنچه سلمان و ابوذر و ديگر نوادر آن عصر را در حفظ خاطرة غدیر خُم یاری کرد، این بود که سیم خاردارهای نفس را در عید أضحی، پاره پاره کرده بودند...
برادر! قربان، مقدّمة غدیر است و آن کس که قربان را درک نکرده است، چگونه می خواهد جان خود را از خُمِ غدیر، سیراب گرداند؟