هم‌چنين از كلاس چهارم متون درسي به يك باره از سبك داستاني به يك سبك تشريــحي و علمـي تغيير مي‌كند. دانش‌آموزاني كه در كلاس‌هاي قبلي مهارت‌هاي خواندن خود را تقويت كرده باشند، در اين مرحله بهتر از رقباي ضعيف خود آگاه مي‌شوند و ياد مي‌گيرند. پس معلمان ابتدايي بايد در سه سال اول مهارت‌هاي خواندن فراگير را تا حد ممكن افزايش دهند. يادگيري زبان كلامي و بيان نقطه نظرات خود به طور شفاهي و نوشتاري نقش عمده‌اي را در برنامه‌ي درسي مدارس ابتدايي بازي مي‌كند. مدارس در اين مراحل قوياً بر مهارت‌هاي سواد آموزي كه شامل خواندن، نوشتن، صحبت كردن و حتي ديكته است، تاكيد مي‌كنند. در هر كشوري يكي از مهم‌ترين اهداف آموزش و پرورش، ياد دادن مهارت‌هاي پايه است و يكي از اين مهارت‌ها، مهارت سواد آموزي است. براي موفق بودن در مدرسه بايد بر هنرهاي زبان تسلط پيدا كرد. موفقيت در مهارت خواندن و نوشتن زمينه‌ساز موفقيت در مدارس را است، زيرا آموزش اوليه از طريق تعاملات شفاهي و زباني اتفاق مي‌افتد و در مراحل بالاتر نيز اين تعاملات قسمت عمده‌ي وقت كلاس را به خود اختصاص مي‌دهد. مدارس راهنمايي بر موضوعات يا رشته‌هاي متنوع تاكيد مي‌كنند در كشور ما برنامه‌ريزي متمركز است، اما در كشورهاي پيشرفته مدارس با توجه به محيطي كه در آن واقع هستند كتب و برنامه درسي خود را انتخاب مي‌كنند؛ يعني برنامه‌هاي مدارس متنوع مي‌شود. در مدارس راهنمايي معلمان نيز متنوع مي‌شوند. در مدارس ابتدايي معمولاً تمام درس‌ها با يك معلم است، اما در راهنمايي هر درس يا هر گروهي از درس‌هاي به هم مربوط يك معلم دارند. نكته‌اي كه بايد به آن توجه شود اين است كه در اكثر مدارس ابتدايي و پيش‌دبستاني كشورهاي پيشرفته اكثريت معلمان را خانم‌ها تشكيل مي‌دهند. در مدارس راهنمايي نيازهاي جسمي، اجتماعي و شناختي فراگيران با ديگران متفاوت است. مدارس راهنمايي هيجان‌انگيزترين جا براي درس دادن است. هر روز تجربيات نوجوانان در تمام زمينه‌ها به سرعت تغيير مي‌كند. آن‌ها تمايل دارند كه از هر كس مثل مربيان، معلمان و دوستان به سرعت تقليد ‌كنند. هورمون‌ها و خصوصيات فيزيولوژيكي آن‌ها تغيير مي‌كند، دختران زودتر به بلوغ مي‌رسند يا در همين حدود منتظر بلوغ مي‌مانند. تغييرات جسماني افراد را كه بلافاصله بعد از ورود به مدارس راهنمايي قابل مشاهده است، سريع مي‌باشد. حتي تغييرات هوشي نيز زياد است و تقريباً در كلاس‌هاي دوم راهنمايي نوجوانان يك رشد سريع ذهني ناگهاني را تجربه مي‌كنند. در اين مرحله، آنان از لحاظ ذهني گرسنه هستند. در كلاس سوم راهنمايي دانش‌آموزان يك دوره سستي را طي مي‌كنند. اين سال يكي از سال‌هاي عبور قبل از ورود به دبيرستان است. مواد درسي و آموزش در مدارس راهنمايي بايد بر محتوا و فرآيند اكتشافي تاكيد نمايد. دانش‌آموزان بايد كوشش كنند كه تكاليف و كارها را به نحو شايسته‌اي انجام دهند و به بالاترين سطح ممكن پيشرفت دست يابند. اين آخرين سطحي است كه دانش‌آموز كم سواد از لحاظ خواندن و نوشتن و مهارت‌‌هاي پايه‌ي رياضي مي‌تواند با كمك معلم ضعف‌هاي خود را برطرف نمايند. اگر آن‌ها بدون توان كافي وارد دبيرستان شوند شكست علمي آنان حتمي است و اين ممكن است سرنوشت آن‌ها را تغيير دهد. در دبيرستان مدارس به چند نوع متنوع تقسيم مي‌شوند زيرا آن‌ها بايد حداقل سه نوع آمادگي حرفه‌اي، عمومي و ورود به دانشگاه را فراهم نمايند. در كشورهايي مثل آمريكا در دبيرستان‌ها شرايط به صورتي است كه هر دانش‌آموز مي‌تواند همزمان در هر سه زمينه مطلب ياد بگيرد. در كشور ما يك نفر بايد در يكي از سه زمينه به مطالعه بپردازد. معمولاً دبيرستان‌ها بيش‌تر ستايش و سرزنش را به خاطر آموزش عمومي دريافت مي‌كنند. كار معلمان تدريس و آموزش محتواي علوم مورد نظر است هر چند كه در دبيرستان توصيه‌هايي در مورد انتخاب رشته و آينده شغلي دانش‌آموزان در اختيار آن‌ها قرار مي‌گيرد، اما كار اصلي دبيرستان‌ها ارايه‌ي اطلاعات با تاكيد بر محتواست. معلمان دبيرستان‌ها التزام اخلاقي و اجتماعي دارند كه بهترين تجربيات آموزشي را براي دانش‌آموزانشان فراهم نمايند، همان طوري كه معلمان مقاطع ديگر اين كار را مي‌كنند. البته روشن است كه فعاليت‌هاي فوق‌برنامه مثل ورزش در دبيرستان‌ها از تاكيد كمي برخوردار است زيرا دانش‌آموزان براي موفقيت در كنكور فقط به محتواي مواد درسي توجه دارند، در حالي كه در كشورهاي پيشرفته فعاليت‌هاي فوق برنامه از برنامه‌ي درسي اصلي اهميت‌ كم‌تري ندارد. نكته ديگر در مورد دبيرستان‌ها آن است كه تقريباً هر دبيرستان فرهنگ خاص خود را دارد و دانش‌آموزان نقش بسيار موثرتري را در شكل‌گيري هويت فرهنگي مدرسه بازي مي‌كنند. لذا مدير و معلمان بايد با هوشياري كامل فرهنگ مدرسه را درك كرده و در صورت لزوم با دقت نظر و با مهارت خاص و به طور غير مستقيم نسبت به تغييراتي در آن دست بزنند و از اين طريق زمينه را براي رشد بيش‌تر و همه جانبه فراگيران مهيا سازند.

  داشتن اطلاعاتي درباره‌ي فرهنگ مدرسه و مشخص كردن صريح انگيزه‌هاي آموزشي به معلم كمك مي‌كند كه معلم با آگاهي و جديت به اهداف مورد نظر خود دست يابد. هم‌چنين كمك مي‌كند كه معلم انتظاراتش را به طور صريح و جزيي براي شاگردانش بيان نمايد. هر دو نكته جوي مثبت در كــلاس به وجود مي‌آورد. همان طوري كه مي‌دانيد در هر كلاس حتي در كلاس‌هاي همگون نمرات بالا و پايين وجود دارد. چگونه با اين دو گروه بايد رفتار كرد آيا بايد با هر دو گروه با يك روش برخورد شود؟ بر اساس مطالعات رفتارهاي معلمان هجده تفاوت عمده در رفتارهاي معلمان در برخورد با دو گروه بالا و پايين كلاس مشاهده شده است:

  1- معلمان به دانش‌آموزان پايين كلاس وقت كم‌تري براي پاسخ‌گويي مي‌دهند. 2- به دانش‌آموزان با سطح پيشرفت پايين فرصت كم‌تري براي جواب‌گويي مي‌دهند و در صورت مكث سريعاً دانش‌آموز ديگري را صدا مي‌كنند به جاي آن‌كه  سعي نمايند پاسخ‌هاي آنان را با تكرار سوال يا ارايه‌ي كليدهاي پاسخ اصلاح نمايند. 3- پاسخ نامناسب در سطح پايين را تقويت مي‌كنند و رفتار نامناسب يا پاسخ نادرست دانش‌آموزان در سطح پايين را پاداش مي‌دهند. 4- اغلب يادگيرندگان با پيشرفت تحصيلي پايين را مورد انتقاد قرار مي‌دهند. 5- يادگيرندگان با سطح پيشرفت پايين را كم‌تر از فراگيران سطح بالا مورد تقدير و ستايش قرار مي‌دهند. 6- به پاسخ‌هاي كلي يادگيرندگان با سطح پيشرفت پايين بازخورد نمي‌دهند. 7- به فراگيران سطح پايين كم‌تر توجه مي‌كنند و با آنان خيلي كم‌تر تعامل مي‌كنند. 8- براي پاسخ‌گويي كم‌تر از فراگيران سطح پيشرفت پايين استفاده مي‌كنند و از آنان سوالات ساده‌تر مي‌پرسند. 9- يادگيرندگان سطح پيشرفت پايين را دورتر از معلم مي‌نشانند. 10- از يادگيرندگان سطح پايين كم‌تر انتظار حل مساله و ارايه پيشنهاد مي‌رود و به جاي آن بيش‌تر به آنان كمك مي‌كنند تا به معيارهاي موفقيت دست يابند. 11- با يادگيرندگان سطح پايين بيش‌تر به صورت شخصي تعامل دارند تا آن‌كه به طور عمومي تعامل داشته باشند و فعاليت‌هاي آنان را دوستانه‌تر شكل مي‌دهند. 12- تصحيح امتحانات دانش‌آموزان بالا و پايين و تكليف آنان را به طور متفاوت صورت مي‌گيرد به دانش‌آموزان بالا در صورت شك درست نمره مي‌دهند، اما دانش‌آموزان پايين به خصوص در مواردي كه لب مرز هستند اين كار را نمي‌كنند. 13- تعاملات دوستانه كم‌تري شامل لبخند زدن، رفتارهاي غير كلامي و تن صداي گرم دارند و بيش‌تر با صداي نگران كننده با آن‌ها صحبت مي‌كنند. 14- به سوالات فراگيران سطح پايين بازخورد و اطلاعات كم‌تري مي‌دهند. 15- تعامل چشمي كم‌تر و ابزار غير كلامي ديگري مثل بيان توجه و پاسخ‌گويي (مثل سر تكان دادن) در تعامل با فراگيران سطح پايين مورد استفاده قرار مي‌دهند. 16- مخصوصـاً هنگامي كه دقت كم است، از روش‌هاي آموزشي كم اثر‌بخش‌تر و زمان‌بر با فراگيران پايين مورد استفاده قرار مي‌دهند. 17- ايده‌هاي دانش‌آموزان سطح پايين را كم‌تر پذيرفته و كم‌تر مورد استفاده قرار مي‌دهند. 18- يادگيرندگان پايين كم‌تر در معرض كارهاي سبك يا وظايف عقلاني هستند و كم‌تر در موقعيت‌هاي تفكر برانگيز از آن‌ها استفاده مي‌شود(گود و برافي، 1994). 

  فراهم سازي آموزش پويا و مناسب با توجه به جنبه‌هاي مختلف فرهنگي مدارس

  در مدارس ابتدايي، روش‌هاي آموزشي در كلاس‌هاي مختلف با توجه به سن و سطح رشد فراگيران به كار گرفته مي‌شود. در پيش‌دبستاني تاكيد بر رشد مكانيكي و حركت بدني مهم است: مهارت ساختن تصورات، منطق خود از درك معاني، حل مساله، كار با دست‌ها و پاهاي خود، درك عواطف، اينها مواردي هستند كه در سازمان‌بندي آموزش براي بچه‌هاي اين سنين به كار مي‌رود. بچه‌هاي دبستاني ويژگي‌هاي زير را از خود نشان مي‌دهند:

  1- به طور قوي به تعيين هويت همتا نياز دارند. 2- عمل‌كرد آن‌ها در مرحله عيني قرار دارد. 3- مي‌توانند به طور منطقي فكر كنند. 4- فرآيندهاي عقلاني خود را توسعه مي‌دهند. 5- فرآيندهاي ديگر را درك مي‌كنند. 6- علايم مختلف را درك مي‌كنند. 7- مهارت‌هاي كمي را رشد مي‌دهند. 8- عزت نفس را توسعه مـي‌دهند. 9- مي‌توانند مسايل را به خاطر بسپارند و علاوه بر اينها بچه‌ها در مدارس ابتدايي مي‌توانند وقايع را به درستي درك كنند و ديدگاه ديگران را ياد بگيرند. آن‌ها مي‌توانند پديده‌ها را مشاهده نمايند و شروع به ساختن روابط علت و معلولي نمايند. مهارت عددي آن‌ها به سرعت گسترش مي‌يابد و درباره‌ي وظايف واگذار شده به آن‌ها احساس خوبي دارند، در عين حالي كه نمي‌دانند مي‌توانند اين وظايف را به درستي انجام دهند يا نه. معلمان مي‌توانند تمام مهارت‌هاي غير علمي و فرآيندهايي را كه در مدارس ابتدايي اتفاق مي‌افتند به خوبي درك كنند. البته معلم بايد رفتارها و عكس‌العمل‌هاي فراگيران را به دقت تحت نظر قرار دهد تا اطلاعات خود را در مورد آن‌ها تكميل و كامل‌تر نمايد. به خاطر بسپاريد كه مدارس ابتدايي خيلي بيش‌تر از تدريس خواندن، نوشتن و حساب كردن آموزش مي‌دهند. با اين حال خواندن يك موفقيت علمي كليدي براي آينده است. همان طوري كه قبلاً ذكر گرديد گسترش سواد يك هدف اساسي است كه با توجه به پيشرفت علمي و فن‌آوري تعريف سواد تغيير مي‌كند. با ظهور فن‌آوري‌هاي جديد، دانش‌آموزان بايد قادر باشند بخوانند و دستورات فني را درك نمايند. كمك به بچه‌ها در كسب مهارت سوادآموزي و ديگر مهارت‌‌هاي پايه و كليدي در حد تسلط، وظيفه‌ي اصلي مدارس ابتدايي است. تمام دانش‌آموزان حالات جسمي، رواني، عاطفي و اجتماعي‌شان را هنگامي كه از در مدرسه وارد مي‌شوند همراه خود مي‌آورند. وقتي يك ضربه يا حادثه‌اي براي يكي از اعضاي كلاس نظير تصادف و يا مرگ يكي از اعضاي خانواده و ... روي مي‌دهد تاثير بسيار زيادي روي آنان مي‌گذارد. معلم بايد از اين عوامل بيروني آگاه باشد و بداند كه آن‌ها بر روي كار آموزشي وي تاثير دارند و بايد بداند چگونه مي‌تواند از اين حوادث به صورت مثبت و در خدمت كار آموزشي كلاس استفاده نمايد.

  در مدرسه راهنمايي فراگيران درك قابل شناختي از خودشان دارند (اسمان1، 1990) دانش‌آموزان مدارس راهنمايي فكر مي‌كنند كه آن‌ها نقطه مركز عالم هستند و كل جهان به تماشاي آن‌ها ايستاده است. تعيين هويت گروه‌هاي همسالان كه در نهايت منجر به هويت‌يابي خود آنان مي‌شود در اين مدارس صورت مي‌گيرد؛ به عبارت ديگر براي دانش‌آموزان اين مدارس به رسميت شناخته شدن از جانب همسالان مهم‌تر از معلم يا اولياي مدرســـه است. لذا زياد شنيده مي‌شود كه در اين مدارس هر كسي كاري را كه ديگران دوست دارند انجام مي‌دهد، زيرا هر كسي مي‌خواهد مشهورترين دختر يا پسر اين مدارس باشد. انرژي هيجاني و عاطفي دانش‌آموزان مدرسه راهنمايي غير قابل پيش‌بيني و نامطلوب است. اكتشاف، هيجان، جست‌وجو، همه از نشانه‌هاي اين دانش‌آموزان است. قبلاً ذكر شد كه انفجارهاي هورموني در اين مرحله اتفاق مي‌افتد. نوجوانان به جسم‌ در حال تغيير و جديدشان زياد توجه مي‌كنند. جوش‌هاي صورت نوجوانان از مشخصه‌‌ها و نشانه‌‌هاي بين‌المللي اين مرحله هستند. مشكلات و درگيري بين افراد كلاس فوران مي‌كند و معلم بايد با خونسردي و آگاهي كامل بتواند مسايل را به نحو شايسته‌اي حل نمايد. اين در حالي است كه متاسفانه برخي از معلمان با رفتارهاي غلط و نا به‌جاي خود به اين مسايل و مشكلات دامن مي‌زنند. معلمان مدارس راهنمايي حتماً بايد اطلاعاتي در مورد ويژگي‌هاي رواني دوره‌ي نوجواني و طرز برخورد صحيح با نوجوانان داشته باشند تا بتوانند زمينه‌ساز رشد صحيح دانش‌آموزان شوند. درگيري در كلاس در هر ساعت حداقل يك‌بار روي مي‌دهد و بهترين دوست پيش از ظهر ممكن است بدترين دشمن عصر باشد (اشتنبرگ2، 1993). ويژگي‌هاي اين گروه سني از نظر لاونسبري و كلارك3 (1990) عبارتند از: 1- بحران بلوغ در اين دوره شروع مي‌شود. 2- هويت‌يابي گروه‌هاي همسالان اتفاق مي‌افتد. 3- خودخواهي واقعي فرد را احاطه مي‌كند. 4- فرد ايده‌آل‌هاي قابل استدلالي را از خود نشان مي‌دهد. 5- فرد اجتماعي مي‌شود. 6- افراد كج‌خلقي‌هايي از خود نشان مــي‌دهند. 7- نظرات شخصي افراد شكل مي‌يابد. 8- انرژي عاطفي و هيجاني زيادي از آنان آزاد مي‌شود.

  اگر معلمي هيجان را دوست دارد مدارس راهنمايي بهترين محل براي كار كردن وي است و هم‌چنين موضوعات علمي نيز در اين مدارس آموزش داده مي‌شود. برنامه‌ي مدارس راهنمايي موضوعات را تا حدودي با هم تلفيق مي‌كند؛ مثلاً علوم اجتماعي شامل تاريخ, اجتماعي و جغرافيا مي‌شود. لذا رشته‌هاي علمي تا حدودي در هم تلفيق مي‌شود.

  در دبيرستان‌ها دانش‌آموزاني حاضر مي‌شوند كه حداقل از نوجواني تا بزرگ‌سالي اختلاف دامنه دارند و معلم يك سن گسترده قابل اندازه‌گيري از 13 تا 19 سال را مي‌تواند در آن‌جا پيدا كند، ويژگي‌هاي اين گروه سني مهم است. اگر معلمي در دبيرستان كار مي‌كند و مي‌خواهد براي دانش‌آموزان اين سن تصميم‌گيري نمايد به ويژگي‌هاي زير توجه كند(جملي4، 1996):

   1- تفكر منطقي اوليه رشد مي‌كند.2- اعتماد به نفس فراگيران توسعه مي‌يابد. 3- آن‌ها توانايي تنظيم اهداف براي خود را پيدا مي‌كنند. 4- آن‌ها مي‌توانند تضادها را درك كنند. 5- آن‌ها احساسات خود را كنترل مي‌كنند. 6- آن‌ها ارزش‌ها را درك مي‌كنند. 7- آن‌ها درگيري و چالش‌هايي با مراكز قدرت پيدا مي‌كنند. 8- به مقولات جنسي علاقه‌مند مي‌شوند.

  هر معلم با تجربه‌ي دبيرستان مي‌تواند ويژگي‌هاي ديگري را به اين ليست اضافه نمايد. اما به نظر مي‌رسد اينها مهم‌ترين ويژگي‌هاي جوانان در اين مرحله هستند. نكته‌اي كه بايد تذكر داده شود اين است كه بر خلاف تفكرات جامعه هيچ جدايي بين نسل‌ها وجود ندارد. بر اساس مطالعات انجام شده بر روي نوجوانان اكثر آن‌ها از روابط مثبت با والدين‌شان لذت مي‌برند (آفر و آفر5، 1975) و دوست ندارند با والدين‌شان مشكلي داشته باشند ارزش‌هاي اساسي جامعه‌شان را مي‌پذيرند. به علاوه آن‌ها نه طغيانگر هستند و نه احساس مي‌كنند كه شكافي بين نسل‌ها وجود دارد اگر هر نسلي به طور كامل ارزش‌ها و معيارهاي والدينش و بزرگ‌ترها را  رد ‌كند آشفتگي اجتماعي پديد خواهد آمد(اسمان، 1990). البته با توجه به مقتضيات زمان ممكن است هر نسل با نسل قبل حتي در مسايل اساسي اختلاف‌نظرهايي داشته باشد كه اين يك چيز طبيعي است و به هيچ عنوان شكاف بين نسل‌ها محسوب نمي‌گردد زيرا اگر نسل پيشين خود نيز در اين شرايط قرار مي‌گرفت به همين صورت با مسايل مختلف برخورد مي‌كرد يا درباره‌ي آن‌ها نظر مي‌داد.